شادی های غمگين...
چه لبخند های بی اصالتی....
خسته ام از اين لبخند های بی معنی....
از اين خنده ها ی پر ز گريه....
شادی های غمگين...
گريه ها ی استوار....
آرزو یم لبخند زدن در باغ کودکيست....
انفجار ِ سهمگین بغضم برای بادبادک افسار گسسته ...
نه اين بغض درد آگین در سینه ام می شکند ....
نه مرا ديگر توان آن است که آن را با نفرت توام با خستگی,
تف کنم...
خسته ام از اين لبخند های بی معنی....
از اين خنده ها ی پر ز گريه....
شادی های غمگين...
گريه ها ی استوار....
آرزو یم لبخند زدن در باغ کودکيست....
انفجار ِ سهمگین بغضم برای بادبادک افسار گسسته ...
نه اين بغض درد آگین در سینه ام می شکند ....
نه مرا ديگر توان آن است که آن را با نفرت توام با خستگی,
تف کنم...
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 15:19  توسط نا جور
|
